شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
به چشمم خار مژگان رشک شمع طور می گردد

چنین در حسن اگر پیچد جهان را جلوه نازش
در این گلزار هر برگی نقاب حور می گردد

جراحت های دل از انبساط خاطرم باشد
که از داغ شکفتن زخم گل ناسور می گردد

فزاید بر خمارم گر زگردون جام می سازم
مرا تارج هوش آن نرگس مخمور می گردد

تبسم غنچه را چون برق بنیاد است دانستم
که ویرانی به گرد خاطر معمور می گردد

چنین کز تیغ گرمی ها ی یاران خسته شد جانم
به زخمم سرد مهری مرهم کافور می گردد

بود ملک سلیمان مرا از وسعت مشرب
جهان گر تنگ تر بر من زچشم مور می گردد

اگر از شورش سودای او نورس به جوش آیم
کف دریای من مغز سر منصور می گردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}