شمارهٔ ۲۷۱

غزلیات

به سروش گردلی سودا ندارد
خبر از عالم بالا ندارد

نگردد بوی گل آلوده ی گل
دل پاکم غم دنیا ندارد

به جانان جان دهم پنهان تر از دل
که جان دادن مراغوغا ندارد

به هر صورت مرا خط نیست از خط
دل من میل استیفا ندارد

چه می پرسی تو از باب مروت
کسی چون ربط به عنفا ندارد

مکن از تنگ چشمان لطف باور
که مرواید جز دریا ندارد

قدم جفت از لب اظهار دارد
که می گوید که مطلب پا ندارد

فزاید هوش را کیفیت آن
قماش نشاه ام صهبا ندارد

شراب من زیاداز هر دهانی است
می پر زور من مینا ندارد

ندارد چشم دل گر عینک داغ
به معنی دیده مینا ندارد

ز من دارد چها دلدار در دل
که غیر از ناز و استغنا ندارد

دل من در کف جادو نگاهت
که پنهان دارد و پیدا ندارد

چه با روز من ای بی مهر کردی
شب نورس مگر فردا ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}