شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
به کام ذائقه دشنامت از نبات الذ

تو را شود پر طاووسی از غضب چون رنگ
ز لطف نازش و قهرت به کاینات الذ

لذیذتر جز شکر خند خنده دزدیدن
تغافلت به مراتب ز التفات الذ

سرشته اند در آن آب ورنگ جوهر جان
ز خار گلشن کویت به این جهات الذ

نشانه ای است که میدان کشی برای نیاز
رمیدن تو مرا از ملاطفات الذ

به کعبه ی دلم احرام بستنت اولی
که هست جلوه بتان را به سومنات الذ

هزار معنی نازک از آن توان فهمید
ز بوسه ی تو تبسم به این صفات الذ

چنین که پیرهن تن تو را قلمکارست
به گرم سوت تو طرح محرمات الذ

زیاده است تعلق به خشم و ناز مرا
تعرض تو مرا از توجهات الذ

به نام نورس عاشق ادا معمائیست
خموشی تو ز شیرینی نکات الذ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}