شمارهٔ ۳۱۹

غزلیات

تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
خصم جان گشت جوهر جان فدای خنجرش

آبرو رختم به گرداب خطر افکنده است
این صدف را می برد طوفان آب گوهرش

در حضیض پستی اندازد مرا اوج قبول
طایرم را مانع پرواز باشد شهپرش

صورت جان نقش بندد بر زمین از سایه ام
چون خیال خود شبی گر تنگ گیرم در برش

آب حیوان موج از نقش نگینم می زند
چون به نامم آشنا گردد لب جان پرورش

در گلستانی که ما را لاله ی دل وا شود
قبه ی افلاک باشد غنچه ی نیلوفرش

چون طلسم ساعت از اوقات نورس روز و شب
هر که دارد پاس ما را می طپد دل در برش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}