شمارهٔ ۳۵۹

غزلیات

گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم
عضو از جا رفته ام از خانه هر جا می روم

جان طاقت صحبت حلقم به لب آورده است
هوی وحشت می کشم تا کوی عنقا می روم

هشت در پای دلم نعلینی از چشم غزال
با رم آهو به سیر دشت همپا می روم

نقد جان را می دهم رم از غزالان می خرم
چون به صحرای جنون از راه سودا می روم

واجب عینی بود از نور چشم خویش رم
از دل مردم نهان از دیده پیدا می روم

منظر مردم نباشد یک سر مو دلنشین
جا اگر در چشم خواهم کرد بی جا می روم

تا شدم نالان چو رود از روی سخت مردمان
از نظر با بی نوایی ها به غوغا می روم

بر سبک روحی سوارم داد از این ضعف تن
هم عنان مهر تا کوی مسیحا می روم

نقطه ی قاف قناعت دانه ی دامم بس است
کرده ام چون توشه ی وحشت مهیا می روم

خلق با من نرم اگر موم و چون مرهم شوند
چون شرر از بیم شر در سنگ خارا می روم

بس که از خود نیز رم نورس ز وحشت کرده ام
گر ز بی هوشی به خود آیم دگر وا می روم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}