شمارهٔ ۳۹۷

غزلیات

آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام
پیکان آبدار بود آب و دانه ام

زلف تو را گرفته رگ خواب چون نسیم
تابیده است پنجه از این دست شانه ام

روزی که کرد غنچه ی تو ناز بلبلم
گل گل شکفت خار و خس آشیانه ام

نشو و نمای دل بود از عقده های زلف
دارد بهار در گره دام دانه ام

بنیاد ما رسید ز سر گشتگی به آب
باشد سواد حلقه ی گرداب خانه ام

چون شمع بس که تندی خویش مرا گداخت
چون شعله مضطرب به نسیم بهانه ام

خاکم ز بس به پستی طالع سرشته اند
صدرم اگر کنند همان آستانه ام

از بس گرفته پستی من اوج اعتبار
جا کرده است در دل صدر آستانه ام

گسترده ام همیشه بساطی ز روی دل
مردم نشین چو دیده از آن است خانه ام

ز احسان به ابر بحر شود مخزن گهر
در کف ز ریزش است کلید خزانه ام

نورس ز اهل فُرس منم بر سخن سوار
از مصرع بلند به کف تازیانه ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}