شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من
صد شعله علم زد ز دل سوخته ی من

تا شعله کشید آتش افروخته ی من
یک بار دگر سوخت دل سوخته ی من

تار نگه و سوزن مژگان تو خواهد
ای مغبچه چاک دل نادوخته ی من

چون حسن تو آمیخته با شوخی و ناز است
از دست مده این دل آموخته ی من

تا بر لب میگون تو افتاده نگاهم
کوثر زده جوش از نفس سوخته ی من

از ضعف به تن باز ز دوش نفس افتد
بر لب چو رسد جان غم اندوخته ی من

بالیده از این راه که افکنده سپر را
در بزم تو پروانه ی پر سوخته ی من

خواهد که دهد دست به هم زان مژه سودا
در بیع نگاه این دل نفروخته ی من

بر لب چه زنی مهر چو باید سخنی گفت
ای قاعده ی ناز نیاموخته ی من

چشم طمعی باز سیه ساخته چون خال
بر آتش لعش دل واسوخته ی من

دل کرد کباب تو چو نورس مده از دست
ای از می خون چهره برافروخته ی من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}