شمارهٔ ۱۵

بخش دوم

زهی روی تو خورشید جهانتاب
ندارد بی تو خورشید جهان تاب

مگر می خورده کامروز چشمت
ز رنجوری و مخموریست در خواب

طبیبم چون تب عشقت فزون دید
علاجش از لبت فرمود عناب

نصیحت گرچه اول تلخ داروست
درآخر هست شیرین همچو جلاب

سرشکم گر نگیرد دامن دوست
بگیرد دامن صحرا چو سیلاب

درآن مجمع پریشانی مبادا
که آنجا جمع میباشد احباب

چنین گوهر که نور از خامه افشاند
چه نزد اهل دل دریست نایاب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}