شمارهٔ ۴۰

بخش دوم

آن یار که دی از بر من بار سفربست
گویابهلاک من مهجور کمر بست

تا سربرهش هر قدمی فرش نماید
خورشید کمر بست چو آن یار سفربست

از خانه چو او رفت سفر جانب صحرا
با قامت چون سرو و رخ همچو قمر بست

خورشید رخش هر طرف از شعشعه حسن
در دیده نظارگیان راه نظر بست

در رهگذری کان بگذر آمد و بگذشت
از کثرت دلها بقفا راه گذر بست

بس در گذرش چشم تماشا بگشودند
نور نظر خلق بر او راه گذر بست

او رفت و پیش نور دل افکار دعاها
بر یکدگر از رشته خوناب جگربست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}