شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

در چشم شناسای ره و رسم امانت
دزدیدن گردن بود از تیغ خیانت

پوشیده نظر، دیده ور از یاری مردم
کور است که دارد ز عصا چشم اعانت

یک فایده خواری ما اینکه عزیزان
دیگر نتوانند بما داد اهانت

چیزی به بها کس ندهد جنس گران را
ای خصم به ما این همه مفروش متانت

مالت بود از وارث، از آن رو نکنی صرف
ای خواجه ممسک، به تو ختم است دیانت

واعظ به نفهمیدگی خویش کن اقرار
با لاف فطانت نشود جمع فطانت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}