شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
این بوستان ز خون جگر آب میخورد

کج تابی حسود همان میکند دراز
هرچند رشته سخنم تاب میخورد

گول زبان نرم، ز نارستان مخور
ماهی ز طعمه، بازی قلاب می خورد

شاداب خوبی است ز بس عارض خوشش
هرجا که میرسد دل من آب میخورد

چون غنچه ام، ز خانه خرابی شکسته دل
این باغ گویی آب ز سیلاب میخورد

دایم بود مدار بزرگان ز کوچکان
از دجله پشته آب به دولاب میخورد

خون میچکد چو تاک ز مد نگاه من
گویا ز چشمه سار رخت آب میخورد

باشد برای روزی ما گردش فلک
این چرخ بهر رشته ما تاب میخورد

باشد به یاد بستر خاکسترش اگر
واعظ فریب جامه سنجاب میخورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}