شمارهٔ ۳۱۱

غزلیات

این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
از پی وسعت روزی، نخود هرآشند

رفته دندان و، پی نقش و نگارند هنوز
گویی این طفل مزاجان صدف نقاشند

جمله بینا به عیوب هم و، کور از هنرند
همه در شام سیه رویی خود خفاشند

عیب هم را همه چشمند و زبان، چون مقراض
روز و شب همدم یکدیگر و، در پرخاشند

سینه ها، ز آتش کینها شده فانوس خیال
رازها زان همه در پرده دلها فاشند

نه همین کلک تو واعظ گهرافشان شده است
راست گویان همه با دیده گوهر پاشند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}