شمارهٔ ۳۶۰

غزلیات

خرد بگیر سر خود، که یار می‌آید
جنون تهیه خود کن بهار می‌آید

بهار، دلبری از نو بهار من دارد
که پا ز لاله و گل در نگار می‌آید

عجب مدار که گرداب گردباد شود
کنون که کشتی ما بر کنار می‌آید

جز اینکه کس نگذارد وجودشان هرگز
دگر ز مردم عالم چه کار می‌آید؟!

گذشته لعل لب او به خاطرت واعظ
که گوهر سخنت آبدار می‌آید!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}