شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
آیینه کیست؟ تا تو نهی پا به خانه اش

آن رنگ دلفروز که من دیده ام ز تو
هرکس تو را برد، فتد آتش بخانه اش

گر بگذری ز کشت، بآن خال عنبرین
بیرون چو مور، میدود از خاک دانه اش

جز بخت من، کسی ز دیار تو برنگشت
هر قاصدی که سوی تو کردم روانه اش

از بسکه زنگ از دل و دیوار و در بری
هر جا که پا نهی، کنی آیینه بخانه اش

واعظ ز یمن فقر، بهر محفلی که رفت
بالانشین صدر شود آستانه اش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}