شمارهٔ ۵۶۳

غزلیات

نگذاشت جان غم تو برای شهادتی
دارند عاشقان عوض جان، ارادتی

آنجا که آفتاب رخت پرتو افگند
با سایه همای، نباشد سعادتی

آیی مگر بتهنیت ما، و گر نه نیست
بیماری هوای غمت را عیادتی

دعوی کند چو تیغ تو با آب زندگی
دارند کشتگان غمت هم شهادتی

در بند رسم و عادت دنیا نبودن است
در شهر عشق باشد اگر رسم و عادتی

حالی ندیده ایم ز پیران این زمان
جز اینکه هستشان بجوانان ارادتی

واعظ اگر زیاده طلب باشی از جهان
شکر است شکر نعمت از حد زیادتی!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}