شمارهٔ ۴۵

غزلیات

منت خدای را که خدا را شناختیم
در ملک دل لوای طرب برفراختیم

از جان شدیم بر در دل حلقه‌سان مقیم
تا راه و رسم منزل جانان شناختیم

راضی ز جان و دل به رضای خدا شدیم
با خوب و زشت و نیک و بد خلق ساختیم

ای خواجه ما به همرهی عشق سال‌ها
مردانه‌وار بر سپه عقل تاختیم

رستیم خود ز ششدر این چرخ مهره‌باز
تا نرد عشق از دل و جان با تو باختیم

زر شد ز کیمیای تو ما را مس وجود
تن را به نار عشق تو یکجا گداختیم

وحدت ز یمن عشق به شاهی رسیده‌ایم
یعنی گدای درگه شاهان نواختیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}