شمارهٔ ۶۳

غزلیات

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست

بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو
آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست

جایی که بود خاک به سد عزت سرمه
بیقدر تر از خاک رهم، عزتم اینست

با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرت
زین آب سرشتند مرا ، طینتم اینست

میلم همه جاییست که خواری همه آنجاست
با خصلت ذاتی چه کنم فطرتم اینست

وحشی نرود از در جانان به سد آزار
در اصل چنین آمده‌ام ، خصلتم اینست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}