
دیوان وحشی بافقی
صفحهٔ ویژهٔ دیوان وحشی بافقی در فرم نو.
كمالالدین بافقی متخلص به وحشی از شعرای زبردست قرن دهم است. وی در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرتهای دور و دراز احتراز میجست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی بافقی در حدود سال ۹۹۹ هجری قمری درگذشت. مزار وی در محلهٔ سر برج یزد در برابر مزار شاهزاده فاضل، برادر امام هشتم قرار دارد. آثار باقیماندهٔ وی عبارتند از دیوان اشعار، مثنوی خلد برین، مثنوی ناظر و منظور و مثنوی فرهاد و شیرین که این آخری به علت فوت وی ناتمام ماند و قرنها پس از او وصال شیرازی آن را به اتمام رساند.
این دیوان در 11 بخش سازمان یافته است.
بخشهای دیوان
- دیوان اشعار — 567 گفتار
- خلد برین — 9 گفتار
- ناظر و منظور — 31 گفتار
- فرهاد و شیرین — 44 گفتار
نمونه اشعار
- شمارهٔ ۱ — آه ، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآ / اشتیاق تو مرا سوخت. کجایی؟ بازآ
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در ستایش غیاث الدین محمد میرمیران — به میدان تاز و سر در آتشم ده باد جولان را / پر از دود سپند جان من کن دور میدان را
- شمارهٔ ۱ - در ستایش یکی از حاکمان شرع — ای داده سپهر شرع را نور / از پرتو رأی عالم آرا
- سرآغاز — گلهای دارم از تو و گلهای / که نگنجد به هیچ حوصلهای
- ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم — ساقی بده آن باده که اکسیرِ وجود است / شویندهٔ آلایش هر بود و نبود است
- شرح پریشانی — دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید / داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید
- رباعی شمارهٔ ۱ — یارب که بقای جاودانی بادا / کامت بادا و کامرانی بادا
- بخش ۱ - سر آغاز — خامه برآورد صدای صریر / بلبلی از خلدبرین زد صفیر
- سر آغاز — زهی نام تو سر دیوان هستی / ترا بر جمله هستی پیش دستی
- بخش ۱ - سرآغاز — الهی سینهای ده آتش افروز / در آن سینه دلی وان دل همه سوز
- شمارهٔ ۲ — کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را / نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در ستایش پروردگار — راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب / عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب
- شمارهٔ ۲ - بر تخت نشستن شاه اسماعیل — جمشید فلک سریر شاه اسمعیل / کش افسر خورشید تبارک بادا
- در گلهگزاری و ستایش — اهل دارالعباده غیر از شاه / کَش خدا دارد از گزند نگاه
- گلهٔ یار دلآزار — ای گل تازه! که بویی ز وفا نیست تو را / خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
- رباعی شمارهٔ ۲ — عشرت بادا صبح تو و شام ترا / آغاز تو را خوشی و انجام ترا
- بخش ۲ - آغاز سخن — طرح نوی در سخن انداختم / طرح سخن نوع دگر ساختم
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او — ایا مدهوش جام خواب غفلت / فکنده رخت در گرداب غفلت
- بخش ۲ - در ستایش پروردگار — به نام چاشنیبخش زبانها / حلاوتسنج معنی در بیانها
- شمارهٔ ۳ — راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را / این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در ستایش حضرت علی «ع» — ز بحر بسکه برد آب سوی دشت سحاب / سراب بحر شود عنقریب و بحر سراب
- شمارهٔ ۳ - حروف شراب — بر درخانه قدح نوشی / رفتم و کردم التماس شراب
- در ستایش ولی سلطان و بکتاش بیگ و قاسم بیگ — ای ظفر در رکاب دولت تو / تهنیت خوان فتح و نصرت تو
- در ستایش میرمیران — سال نو و اول بهار است / پای گل و لاله در نگار است
- رباعی شمارهٔ ۳ — شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا / نگذاشت به درد دل افکار مرا
- بخش ۳ - در سپاسگزاری — فرض بود بر همه شکر و سپاس / شکر و سپاسی نه به حد قیاس
- دست نیاز به درگاه بینیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن — خداوندا گنهکاریم جمله / ز کار خود در آزاریم جمله
- بخش ۳ - در راز و نیاز با خداوند — خداوندا نه لوح و نه قلم بود / حروف آفرینش بی رقم بود
- شمارهٔ ۴ — چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را / در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در ستاش میرمیران — تفت رشک ریاض رضوان است / که در او جای میرمیران است
- شمارهٔ ۴ - پناه جهان — زهی پایه چتر اقبال تو / ز فرط بلندی برون از جهات
- در ستایش کاخ میرمیران — ای مقیمان این خجسته مقام / دور باد از شما غم ایام
- در ستایش شاه غیاثالدین و شهزادگان — ای حریم خوش نسیم و ای فضای خوش هوا / رشک باغ حبتی هم درهوا، هم درفضا
- رباعی شمارهٔ ۴ — جان سوخت ز داغ دوری یار مرا / افزود سد آزار بر آزار مرا
- بخش ۴ - حکایت — اهل دلی ترک جهان کرده بود / ز اهل جهان روی نهان کرده بود
- مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشتههای گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است — رقم سازی که این زیبا رقم زد / نوشت اول سخن نام محمد
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}