شمارهٔ ۹۴

غزلیات

قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
خوبی و فرخندگی جمله در این فال هست

حال نکو بگذرد، بخت مددها کند
طالع خود دیده‌ام، شاهد این حال هست

داد منجم نوید، گفت که با اخترت
ذلت پارینه رفت ، عزت امسال هست

داد مریض مرا مژدهٔ صحت طبیب
گرچه هنوز اندکی مضطرب احوال هست

طایر اقبال من شهپر دولت دماند
رخصت پرواز نیست ورنه پر وبال هست

بخت ز دنبال چشم اشک مرا پاک کرد
مژده که این گریه را خنده ز دنبال هست

وحشی و اقصای دیر کز طرف میکده
دردسر قال نیست ، سر خوشی حال هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}