شمارهٔ ۱۰۴

غزلیات

گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت

آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت

برخاستم که دست دعایی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت

از پی دویدمش که عنان گیریی کنم
افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت

وحشی نشد نصیبم ازو تازیانه‌ای
چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}