شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

چشم او قصد عقل و دین دارد
لشکر فتنه در کمین دارد

عالمی را کند مسخر خویش
هر که او لشکری چنین دارد

مست و خنجر به دست می‌آید
آه با عاشقان چه کین دارد

هیچکس را به جان مضایقه نیست
اگر آن شوخ قصد این دارد

ساعد او مباد رنجه شود
داغ بر دست نازنین دارد

هر کرا هست تحفه‌ای در دست
پیش جانان در آستین دارد

نیم جانی‌ست تحفهٔ وحشی
چه کند بی‌نوا همین دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}