شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید

بیهده ابرش نتاخت این‌طرف آن ترک مست
تیغ به دست این‌چنین از پی کاری رسید

رخش‌دوانی ز پیش، اشک‌فشانی ز پی
تند سواری گذشت ، غاشیه‌داری رسید

داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده را
سخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید

وحشی ازین موج خیز رست ولی بعد مرگ
غوطه بسی زد به خون تا به کناری رسید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}