شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

یاران خدای را به سوی او گذر کنید
باشد کش این خیال ز خاطر بدر کنید

در ما ز دست آتش و بر عزم رفتن است
چون آه ما زبان خود آتش اثر کنید

آتش زبان شوید و بگویید حال ما
هنگام حال گفتن ما دیده تر کنید

از حال ما چنانکه درو کارگر شود
آن بی‌محل سفر کن ما را خبر کنید

منعش کنید از سفر و در میان منع
اغراق در صعوبت رنج سفر کنید

گر خود شنید جان ز من و مژده از شما
ور نشنود مباد که اینجا گذر کنید

وحشی گر این خبر شنود وای بر شما
از آتش زبانه کش او حذر کنید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}