شمارهٔ ۲۹۹

غزلیات

دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
همین منم که دل و طاقت چنین دارم

نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر
تو می‌خرامی و من رشک بر زمین دارم

به راندن از تو شکایت کنم خدا مکناد
شکایت ار کنم آزار بیش ازین دارم

محیط جانب من بین و عذر رفته بخواه
که سخت رخش گریزی به زیر زین دارم

مکن تغافل و مگذارم از کمند برون
که صید بیشهٔ بسیار در کمین دارم

بیا بیا که تو از عافیت گریزانی
که من گمان یکی عشق آفرین دارم

کدام صبر و چه طاقت چه دین و دل وحشی
ازو نه صبر و نه طاقت نه دل نه دین دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}