شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
وین تند باد را به چراغ تو سردهم

آبم ز جوی تیغ تغافل مده ، مباد
نخلی شوم که خنجر الماس بردهم

سیلی ز دیده خواهدم آمد دل شبی
اولیتر آنکه من همه کس را خبر دهم

کشتی نوح چیست چو توفان گریه شد
هرتخته زان سفینه به موجی دگر دهم

لرزد دلم که خانه حسنت کند سیاه
گر اندک اختیار به دود جگر دهم

افسردگی بس است که باد خزان شود
آه ار به بوستان جمال تو سر دهم

بیداد کیش من متنبه نمی‌شود
وحشی من این ندای عبث چند دردهم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}