شمارهٔ ۸ - ده بافق

قطعات

ایا آفتاب معلا جناب
که از سایه‌ات آسمان پایه جوست

در اظهار انعام حکام بافق
سخن بر لب و گریه‌ام در گلوست

در آن ده مجاور شدم هفت ماه
نپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست

جواب سلامم ندادند باز
از آن رو که اطلاق دادن پراوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}