شمارهٔ ۴۰ - وفا داری

قطعات

رفت محیا شبی به خانه و دید
زن خود با غیاث بازاری

گفت ای قحبه این چه اطوار است
دیگران را به خانه می‌آری

سخنی در جواب شوهر گفت
که از آن فهم شد وفاداری :

چکنم کان نمی‌توانی کرد
تو که سد من دل و شکم داری

«اسب لاغر میان به کار آید
روز میدان نه گاو پرواری »

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}