وحیدالزمان قزوینی
بخش ۳۶ - صفت چاقشور دوزان
شهرآشوب کوچک
در رسته ی چاقشور دوزان
ماهی بینی چو مهر تابان
دَور لَبِ او بوقت خنده
همچون دَم شفره اش کُشَنده
آن عرصه ز نوع نوع انسان
چون ثقبه ی بخیه تنگ میدان
لاغر بدنان در آن نشیمن
از هم گذرانده هم چو سوزن
وحیدالزمان قزوینی
شهرآشوب کوچک
در رسته ی چاقشور دوزان
ماهی بینی چو مهر تابان
دَور لَبِ او بوقت خنده
همچون دَم شفره اش کُشَنده
آن عرصه ز نوع نوع انسان
چون ثقبه ی بخیه تنگ میدان
لاغر بدنان در آن نشیمن
از هم گذرانده هم چو سوزن
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}