شمارهٔ ۳۱۲

غزلیات

دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من

ای سیل اشک، خاک وجودم بباد ده
تا بر دل کسی ننشیند غبار من

از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق
هم روز من سیه شد و هم روزگار من

زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟

نزدیک شد که خانه عمرم شود خراب
رحمی بکن، و گر نه خرابست کار من

گفتی: برو، هلالی و صبر اختیار کن
وه! چون کنم؟ که نیست بدست اختیار من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}