شمارهٔ ۳۳۰

غزلیات

خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
من باشم و او باشد، او باشد و من با او

بر هم زدن چشمش جان می برد از مردم
کی زنده توان بودن یک چشم زدن با او؟

با او چو پس از عمری خواهم سخنی گویم
هرگز نشود پیدا تقریب سخن با او

جانم بر جانانست، من خود تن بی جانم
آری ز کجا باشد جان در تن و تن با او؟

تا عهد شکست آن مه بگداخت هلالی را
دیدی که چه کرد آخر، آن عهدشکن با او؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}