شمارهٔ ۳۴۲

غزلیات

نمیکشیم سر از آستان خانه تو
کجا رویم؟ سر ما و آستانه تو

ترا بهانه چه حاجت برای کشتن من؟
مکن، مکن، که مرا میکشد بهانه تو

ترحمی بکن، ای پادشاه کشور حسن
که غیر ظلم و ستم نیست در زمانه تو

از آن سمند تو برمیجهد گه جولان
که رقص میکند از ذوق تازیانه تو

سفید گشت مرا استخوان و خوشحالم
بدان امید که روزی شود نشانه تو

شب از فسانه بروز آورند و این عجبست
که روز خود بشب آرم من از فسانه تو

هلالی، از غم جانسوز عشق آه مکش
که سوخت جان من از آه عاشقانه تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}