شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
خون خود میکند بگردن خویش

دانه خال پیش رخ بنمای
تا گل آتش زند به خرمن خویش

شمع، پروانه را بسوخت، ولیک
زود بریان شود به روغن خویش

تا گل از باد صبح بوی تو یافت
جامه ها پاره کرد بر تن خویش

گر دلم چاک دامن افتاده است
خوشم از چشم پاکدامن خویش

هست شاهی ز آستان تو دور
مرغ آواره از نشیمن خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}