شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
هر مرغ را به وصل گلی شادمانئی

همچون هلال عید شدم زار و ناتوان
روزی ندیدم از مه خود مهربانئی

روزم به در دل گذرد، شب به سوز هجر
دور از سعادت تو عجب زندگانئی

خلقی به عید، خرم و از نوبهار، خوش
ما و فراق یاری و اندوه جانئی

شاهی به سوز عشق تو شد روشناس شهر
داغ سگان بود ز برای نشانئی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}