شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت

گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت
که ماه چارده بر دست آفتاب گرفت

مکن دریغ زکوة رحت زمسکینان
کنون که دولت حسنت بتا نصاب گرفت

پی عمارت دلها تفقدی باید
چرا که غمزه تو ملک بی حساب گرفت

نمانده گردن دیگر که در کمند آری
از آن زمانه تو را مالک الرقاب گرفت

چو خوی فشاند زرخساره باغبان گفتا
که بی حرارت آتش زگل گلاب گرفت

به هجر و وصل تو هر یک رقیب آشفته
سمندر آتش و ماهی وطن در آب گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}