شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

ای از مژه تو رخنه در جان‌ها
وی درد تو کیمیای درمان‌ها

بادی که ز کوی تو همی‌آید
می‌جنبد و می‌برد ز ما جان‌ها

تو جیب گشاده در خرامیدن
دست همه خلق در گریبان‌ها

آن زیستنی که داشتی با من
میرم اگر آیدم به دل زان‌ها

جز مهر گیا ز خاک برناید
جایی که زنم ز دیده باران‌ها

در بادیه فراق جان دادم
چون تشنه که مرد در بیابان‌ها

خون ریز ز خسرو، ار میی ندهی
این کن، اگر نمی‌کنی آن‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}