شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

دریاب که جان خراب گشته ست
دل ز آتش غم کباب گشته ست

خون جگر آب شد ز عشقت
زهره نه که گویم آب گشته ست

پیش که گشایم این که زلفت
در گردن من طناب گشته ست

یک ره به من خراب کن گشت
دل بین که چسان خراب گشته ست

دانم که ز مهر عارض تست
اشکم که چو لعل ناب گشته ست

زلف تو سیه چراست ماناک
بسیار در آفتاب گشته ست

در کشتن خسرو آرزویت
بشتاب که بس شتاب گشته ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}