شمارهٔ ۳۱۹

غزلیات

ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
زهی دراز که شبهای انتظار من است

ز من نماند نشان و دلم به زلف تو ماند
به گوش داری، جانا، که یادگار من است

مگر تو خود کنی این لطف، ورنه می دانم
که آن جمال نه در خورد روزگار من است

مرا به مستی معذور دار، ای هشیار
که این زمام نه در دست اختیار من است

چو لاله غرق به خونم، چو گل گریبان چاک
زهی شکفته که امسال نوبهار من است

هزار بار همی گفتم، ای دل بدخوی
که عشق بازی با نیکوان نه کار من است

نشان خاک ستم کشته ایست در ره عشق
هر آن غبار که بر دامن نگار من است

به تیغ در حق خسرو حق جفا بگذار
خدای خیر دهادش که حق گزار من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}