شمارهٔ ۳۶۷

غزلیات

آنچه بر جان من ز غم رفته‌ست
همه از دست آن صنم رفته‌ست

می‌نویسد به خون من تعویذ
چه توان کرد، چون قلم رفته‌ست

پای در ره نهاد و مهر گذاشت
زانکه در راه مهر کم رفته‌ست

به ستم می‌رود ز من، یا رب
بر کسی هرگز این ستم رفته‌ست؟

جان به دنبال او روان کردم
گر نیاید، حیات هم رفته‌ست

خسروا، با شب فراق بساز
کآفتاب تو در عدم رفته‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}