شمارهٔ ۷۷۸

غزلیات

روی خوبت آفت جانی نمود
دیده را صد گونه حیرانی نمود

غنچه کوچک دهن پیش لبت
چون که رو بگشاد زندانی نمود

چشم او بنمود زلفت را به من
مست بد ناگه پریشانی نمود

کافران را بر دل من دل بسوخت
بس که چشمت نامسلمانی نمود

لعل تو انگشتری خط را سپرد
دیو را ملک سلیمانی نمود

آینه بودی و زنگارت گرفت
روی کس را بیش نتوانی نمود

خواستم دی از لبت بوسی، لبت
خنده ای بنمود و پنهانی نمود

دید خسرو کاین سخن نزدیک نیست
روز بنشست و ثناخوانی نمود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}