شمارهٔ ۱۰۹۸

غزلیات

ای رخت از مه جهان آرای تر
وی لبت از می نشاط افزای تر

تر کنم جان در رهت چون ره روی
کاب می ریزد ازان بالای تر

مانده گشتی ار چه از خون دل ریختن
خوی بریز از عارض زیبای تر

خون خود جویم همی، تا در تو دید
از که؟ زین چشم جگر پالای تر!

مردم چشمم نیاساید ز خواب
زانکه هستش روز تا شب جای تر

در غمت آب از سر خسرو گذشت
گر چش از دریا نگشتی پای تر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}