غزل 1097 | سر به کوی عشق غلتانیده گیر
سر به کوی عشق غلتانیده گیر
چشم را بر خواب خوابانیده گیر
زلف پیچانت چو گیرم بیهده
تهمتی بر خویش پیچانیده گیر
چشم تو خون می نغلتد از درون
گوهری از دیده غلتانیده گیر
چون نمی گردد دلت، چون آسیا
ما چه گردانیم گردانیده گیر
چند ترکانه به خون اغرا کنی
خانه زنبور شورانیده گیر
پس کند تا کی زبان گردن چو شمع
آتش اندر سینه گیرانیده گیر
گر چه خسرو را بمیرانی ز غم
نام چون باقیست، میرانیده گیر
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}