شمارهٔ ۱۱۱۴

غزلیات

ای سرم را به خاک پات نیاز
عاشقی را ز سر کنم آغاز

جان ز نازت نمی شکیبد و نیست
چاره ای چون برآمده ست نیاز

گفتی، از من نهان مکن رازت
کسی شنیدی که من نگفتم راز؟

یادم آید ز زلف او، ای دل
بازگویی به ما شب است دراز

گوشه می گیرم از کمان تو، لیک
می زند غمزه تو تیرم باز

یک دم، ای بخت، باز روشن کن
چشم محمود را به پای ایاز

خسرو، آواز خوب دارد دوست
کیست کاو نیست عاشق آواز؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}