شمارهٔ ۱۱۱۶

غزلیات

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
که در دل داشت شوقت این و آن نیز

ز یاقوت لبت ما را طمعهاست
کز او زنده ست جان و هم روان نیز

رقیبت را مده دشنام ازان لب
که دل را سخت می آید، روان نیز

سر پا بوس تو تنها نه دل راست
که مشتاق است جان ناتوان نیز

دلی بودم، شد آن پابند زلفت
نمی یابم ازو نام و نشان نیز

تعالی الله چه تنگ است آن دهانت؟
که فکر آنجا نمی گنجد، گمان نیز

غمت، خسرو چه گوید آشکارا
که نتوان گفت راز تو نهان نیز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}