شمارهٔ ۱۴۸۲

غزلیات

ز عشقت من خسته جان می خراشم
چگونه ز هر دیده خونی نپاشم؟

به یک جرعه ای، ساقیا، جمله زهدم
کزین بیشتر می نیرزد قماشم

سر گنج شاهان ندارم، مرا بس
رخ خوبرویان وجوه معاشم

به میخانه ها بس که دیوانه گشتم
مرا دیو گیرد چو زو دور باشم

چو بر سر کله شد سفال شرابم
ز سر خود سزد، گر سفالی تراشم

زهی سرخ رویی خسرو که خوش خوی
به سنگ در میکده زد فراشم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}