شمارهٔ ۱۷۱۳

غزلیات

ای در دل من چو جان نشسته
در سینه درون نهان نشسته

بالات که راست کرده تیری ست
تیری ست به مغز جان نشسته

من رفتن جان چگونه خواهم
تو شوخ چو در میان نشسته

جان بر لبم آمد و نرفته
تا نام تو بر زبان نشسته

من غرقه و دست و پا زنان، وای
می خند تو بر کران نشسته

ای خاک، به زاریم مکن دور
گردی ست بر آستان نشسته

عشاق کشی چو بر در تست
خسرو به امید آن نشسته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}