شمارهٔ ۱۷۱۵

غزلیات

ای آمده جان هر شکسته
می ده ز شکسته بر شکسته

نشکسته ام از تو هیچ عهدی؟
ای عهد ببسته بر شکسته!

کم کرده درست هیچ عاشق
وصفی ز لبت، مگر شکسته

گل خنده لعل شکرینت
قدر گل و گل شکر شکسته

تا طوق سگ تو سازد ایام
عشاق ترا کمر شکسته

نشکسته به هیچ زر ز تو کس
الا که به روی زر شکسته

دریاب که خسرو از هویت
مانده ست چو مرغ پر شکسته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}