شمارهٔ ۱۸۱۷

غزلیات

نی کار کسی ست عشقبازی
کو دل ننهد به جانگدازی

عشقی که نه جان دهند در وی
بازی باشد، نه عشقبازی

می آیی و می چکد ز تو ناز
کز سر تا پای جمله نازی

تن غرقه خونست، سجده بپذیر
کاین جامه نمی شود نمازی

محمودوشان عشق را کشت
حسنت به کرمشه ایازی

زلفت که حدیث او درازست
آموخت شب مرا درازی

از غمزه تو کجا رهد دل
این کافر و آن کشنده غازی

بر یاد تو می زیم، ولی جان
تا کی ماند به چاره سازی

خسرو چو نهاده سر به تسلیم
باری بکش، ار نمی نوازی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}