شمارهٔ ۲۱۷ - مخترع

غزلیات

چو با صد حسرتش از دور بینم
چه راه آنکه با آن مه نشینم

ز اشکم آستانش نیز تر شد
چو آب او گذشت از آستینم

براند تندباد قهرش از خشم
اگر چون گرد بر کویش نشینم

پی یک دیدنش وانگاه مردن
شده عمری که هر سو در کمینم

نیازم صد هزار و هر یکی را
فزون زان ناز به آن نازنینم

به امیدی که شاید پا رساند
به راهش سده شد عمری جبینم

چه سازی منع فانی زاهد از عشق
تو در قسمت چنان و من چنینم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}