غزل شمارهٔ ۶۳

غزلیات

یار دل در میان نمی‌آرد
وز دل من نشان نمی‌آرد

سایه بر کار من نمی‌فکند
تا که کارم به جان نمی‌آرد

وز بزرگی اگرچه در کارست
خویشتن را بدان نمی‌آرد

کی به پیمان من درآرد سر
چون که سر در جهان نمی‌آرد

روز عمرم گذشت و وعدهٔ وصل
شب هجرش کران نمی‌آرد

عمر سرمایه‌ایست نامعلوم
تاب چندین زیان نمی‌آرد

به سر او که عشق او به سرم
یک بلا رایگان نمی‌آرد

به دروغی بر انوری همه عمر
گر سر آرد توان نمی‌آرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}