غزل شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

دوستی یک دلم همی باید
وگرم خون دل خورد شاید

خود نگه می‌کنم به مادر دهر
تا به عمری از این یکی زاید

هیچ‌کس نیست زیر دور فلک
که نه زان بهترک همی باید

دست گرد جهان برآوردم
پای اهلی به دست می‌ناید

انوری روزگار قحط وفاست
زین خسان جز جفات نگشاید

با کسی گر وفا کنی همه عمر
عاقبت جر جفات ننماید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}